الشيخ محمد تقي بهجت
67
جامع المسائل ( فارسي )
و هر گاه پيش از راه رفتن و مانند آن ، عين نجاست ، زايل شود ، به همين مسّ نمودن به زمين كفايت نمودن در تطهير ، مشكل است ، بلكه لا بدّ است از زوال عين نجاست به مشى يا مسح ، يعنى ماليدن به زمين . و همچنين است حكم نجاست غير جِرميّه اى كه از اصل ، عين ندارد ، مثل بول و آب متنجّس كه خشكيده باشد ، به مشى و مسح پاك « 1 » نمىشود . و فرقى نيست در زمين ما بين خاك و سنگ و غير اينها از چيزهايى كه زمين گفته مىشود « 2 » . و معتبر است پاك « 3 » بودن زمين از عين نجاست و اين كه تر نباشد به قسمى كه رطوبت از آن ، به كف پا تعدّى نمايد و اندك نَم داشتن ضرر ندارد با صدق جفاف عرفاً اگر چه بهتر آن است كه زمين خشك باشد . و پاك كردن زمين ، كف دست و زانو و پشت پاى كسى [ را ] كه به پشت پا يا به دو زانو يا به كف دستها راه برود ، محل تأمل « 4 » است . و همچنين هر چيزى كه حفظ دست يا زانو به آن نمايد و ته عصاى كور ، يا سرنيزه ، [ يا ] آن كه به عصا نصب مىنمايد ، به زمين ، پاك نمىشود . و آن چه از اطراف پا كه حقيقت پشت پا است ليكن نزديك از كف پا و حواشى آن است كه زمين به خودى خود أو را فرا مىگيرد ، زمين آن را پاك مىكند .
--> « 1 » اظهر كفايت مماسّه است در حكميّه و عينيّه بعد از زوال عين ، اگر چه صدق مشى و مسح ننمايد . « 2 » و همچنين ما بين متّصل به زمين و منفصل از آن در مطهِّر « بكسر » على الأظهر . « 3 » على الأحوط و همچنين از نجاست حكميّه ، [ و ] مبنى بر احتياط است نبودن رطوبت مسريه در زمين . « 4 » اظهر آن است كه پاك مىكند .